تبلیغات
گل یاس - امان ز لحظه ای که غفلت که شاهدم باشی یابن الحسن


 
1_45k.gif
ghalbحتما بخونید بعد اگه خوش اومد التماس دعا ghalb


m(2827).jpg

حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسی‌اش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کناره‌ی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟
حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر رو کرد و گفت: 100 تومان.

تاکسی پولش را گرفت و حرکت کرد.

اندکی بعد، مسافر دوم گفت: «آقا اینجا پیاده می شم. چقدر می شه »
دوباره حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر گفت: 125 تومان.
مسافر از قیمت منصفانه اش تعجب کرد. آرام به شیشه‌ی جلو نگاهی کرد. روی کاغذ ساده‌ای با خط زیبا نوشته بود:

kabotar. امان ز لحظه‌ی غفلت که شاهدم باشی یا بن الحسن kabotar.


137612512923191.jpg

1_45k.gif


تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : گمشده روزگار | عاشق
.: Weblog Themes By SlideTheme :.